تبلیغات
صراط - سلام بر ابراهیم /سری دوم/
صراط
کوری چشم دشمنان درود بر اصل ولایت فقیه

برخورد با دزد

به نقل از عباس هادی

عصر یک روز وقتی خواهرم و شوهر خواهرم به خانه ما آمده بودند ، بعد از دقایقی سر و صدایی از داخل کوچه شنیده شد. ابراهیم سریع از پنجره طبقه دوم نگاه کرد و دید که شخصی موتور شوهرخواهرمان را برداشته و درحال فرار است.

برخورد با دزد

به نقل از عباس هادی

عصر یک روز وقتی خواهرم و شوهر خواهرم به خانه ما آمده بودند ، بعد از دقایقی سر و صدایی از داخل کوچه شنیده شد. ابراهیم سریع از پنجره طبقه دوم نگاه کرد و دید که شخصی موتور شوهرخواهرمان را برداشته و درحال فرار است.

ابراهیم داد زد: "بگیرش ، دزد" و بعد سریع به سمت درب خانه پائین آمد و دنبال دزد دوید. هنوز چند قدمی نرفته بود که یکی از بچه های محل لگدی به موتور زد و آقا دزده با موتور نقش زمین شد.

تکه آهنی که روی زمین افتاده بود دست دزد را برید و خون جاری شده بود. ابراهیم به محض رسیدن نگاهی به چهره پرترس و دلهره دزد انداخت و بعد موتور را بلند کرد و گفت "سوار شو".

آن روز با همان موتور به درمانگاه رفتند و دست دزد را پانسمان کردند. کارهای ابراهیم خیلی عجیب بود. آن شب با هم به مسجد رفتند و بعد از نماز ابراهیم کلی با آن دزد صحبت کرد و فهمید آدم بیچاره ای است و از زور بیکاری از شهرستان به تهران آمده و دزدی کرده.

ابراهیم با چند تا از رفقا و نمازگزارها صحبت کرد و یه شغل مناسبی برای آن آقا فراهم کرد. مقداری پول هم از خودش به آن شخص داد. و شب هم همانجا شام خورد و استراحت کردند.

صبح فردا وقتی ابراهیم به محل کارش می رفت خیلی از بچه ها اعتراض می کردند که چرا با یک دزد اینطور برخورد کردی ؟

ابراهیم جواب داد : " مطمئن باشید اون آقا این برخورد رو فراموش نمی کنه و دیگه سراغ دزدی نمی ره، شک نکنید برخورد صحیح، همیشه کارسازه".

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 آذر 1390 توسط محمد حسین حبیب زاده

قالب وبلاگ