تبلیغات
صراط - مطالب طنز
صراط
کوری چشم دشمنان درود بر اصل ولایت فقیه

لبخند های پشت خاکریز

به ادامه ی مطلب بروید.

از این به بعد هفته ای یک بار یک بخش جدید به این بخش اضافه می گردد.

این بخش ها مجموعه هایی از خاطرات رزمدگان (خاطرات خنده دار) هستند.



ادامه مطلب
برچسب ها: خاطرات در دفاع مقدس، خاطرات جنگ، عراق، ایران، جنگ عراق و ایران، 8 سال جنگ تخمیلی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 آذر 1390 توسط محمد حسین حبیب زاده

1)هوالباقی :هرچه می‌گفتی چیزی دیگر  جواب می‌داد. غیر ممکن بود مثل همه صریح وساده و همه فهم حرف بزند.بعد از عملیات بود، سراغ یکی از دوستان را از اوگرفتم چون احتمال می‌دادم که مجروح شده باشد،گفتم: «راستی فلانی کجاست؟» گفت بردنش   «هوالشافی.» شستم خبردار شد که چیزیش شده و بردنش بیمارستان. بعد پرسیدم: «حال و روزش چطوره؟» گفت: «هوالباقی.» می‌خواست بگوید که وضعش خیلی وخیم است و مانده بودم بخندم یا گریه کنم.



ادامه مطلب
برچسب ها: 8سال دفاع مقدس، بچه ها، جبه ها، روایت عشق، خاطرات، پشت خاکریز ها،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 آذر 1390 توسط محمد حسین حبیب زاده

 ادخال سرور!

در یکی از جلسات، یکی از حاضران در کلاس در بین کلام آقا چندین بار پریدند تا سؤالی را مطرح کنند (که بی مورد نیز بود!) و آقا توجهی نمی کردند و به درس ادامه می دادند تا بار آخر که نگاهی به چهره آن شخص انداخته و فرمودند: نفسِ حرف زدن مستحب است!؟ و سپس افزودند: ترسیدید این استحباب از دستتان برود!؟ که این کلام آقا با لبخند حاضران همراه شد و خود ایشان هم به آن فرد لبخندی زدند و فرمودند: اشکالی ندارد، ادخال سروری در دوستان کردند ایشان! (یعنی ایشان با این سؤال بی موردشان موجبات شادی دوستان را فراهم کردند!)

فراموشی!

چندی پیش آقا در ابتدای کلاس مطابق روال همیشگی حدیثی را از کتاب الشافی بخوانند اما وقتی آمدند کتاب حدیث را از روی میز کنار دستی شان بردارند لبخندی زدند و فرمودند: بنده کتاب حدیث را فراموش کرده ام بیاورم ظاهراً امروز توفیق خواندن حدیث نداریم.



ادامه مطلب
برچسب ها: درس خارج، طنز، امام خامنه ای، آقا، مقام معظم رهبری،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 آذر 1390 توسط محمد حسین حبیب زاده

قالب وبلاگ